حالتون خوبه ؟ در جواب این سوال معمولا گفته می شود : ممنونم- خوب هستم یا بد نیستم و....
سوالی که زیاد تو ذهنم می اد اینه که چرا حتی وقتی در حال مرگم که هستیم این پاسخو می دیم ، چرا راحت نمی گیم که بیماریم یا خوب نیستیم و.... و صرف نظر از این سوال ایا گفتن چنین پاسخی دروغ به حساب می اد ؟ یا اینکه نه ممکنه به عللی نخواهیم طرف از بیماری ، ضعف و... ما با خبر شه یا انکه اساسا ممکنه از دانستن بیماری ما حس خوبی بهش دست نده و بنابراین ما هم از گفتن ان ابا می ورزیم.
در هر صورت دوس داشتم یه روزی اینقد راحت و ازاد بودیم که می تونستیم هر حقیقتی را بدون واهمه بیان کنیم. از اینها گذشته اگه مبنای نگفتن حال واقعی بیم از ناراحتی طرف مقابل باشه به نظر علت قابل قبولی نخواهد بود. وانگهی گفتن حقیقت بهترین ارمغان است که نزدیکی ادما به همراه می اورد یا باید بیاورد!
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 10:44  توسط سعید
|
همیشه حیران بودم که مگه میشه ادم بدون اعتقاد کاری را انجام بدهد ؟ عکس این حالت خیلی دور از ذهن نیست ولی مورد اولی کمی غیر قابل تصور است . یعنی قبلا برام غیر قابل تصوربود . در هر حال چند سال یعنی حدود ۶ سال نسبت به اداب مذهبی بی تفاوت و البته بی اعتقاد بودم تا اینکه حادثه ای رسید و لااقل ظاهر اعمال مرا منقلب کرد . نه - نه شکست عشقی بود نه مشکل خاصی که بخوام با خدا یا شبیه اون معامله کنم یعنی تو اینجور موارد اهلش نیستم . اون حادثه یه جنس دیگه داشت . به هر صورت حدود یکساله که اداب مذهبی رو به جا می ارم ولی متاسفانه اعتقاد لازم در ورای اون نیست مثل اینکه به یه نفر مواجب میدن که حرف خاصیو تکرار کنه و...
به همین دلیل در مناسبات خاص هیچ احساسی ندارم و تکلیفی هم در خودم نسبت به ترویج دین یا اصلاح دیگری حس نمی کنم هم چنان که نسبت به خیلی از مسائل دینی تردید های عمیق دارم. ای کاش حادثه من دوباره بیاد و تکلیف اینا رو مشخص کنه
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 11:31  توسط سعید
|
نوسان روابط
چگونگی ارتباط با دیگری ( در روابط خصوصی ) پیرو احساسی است که نسبت به او داریم . ولی این یک اصل خدشه ناپذیر نیست . بسیار پیش می اید که رفتاری خاص ا زما سر می زند بدون اینکه ارتباط خاصی با احساس مان داشته باشد .در هرصورت بسیار اتفاق افتاده و خواهدافتاد که روابط در نفر گردی از کدورت به خود می گیرد . کانونی که می بایست مامنی برای ارامش باشد به جایی برای ناراحتی تبدیل می گردد ؛ تعاون و همدلی به تخالف و رقابت بدل می شوند . حسن نیت به سونیت و... . نمی دونم چرا یه هو به یاداین شعر افتادم : ای پس از سو القضا حسن القضا ... ارتباط شو فراموش کنین . به هر تقدیر ، این مساله در روابط دوستی ، زناشویی و .. نیز مطرح می گردد . طرفین هر یک تا حدی محق اند ولی خود را کاملا محق فرض می کنند .به جای انکه به فکر التیام جراحت های طرف مقابل باشند با خاطرات حملات وی روز را می گذرانند . و انقدر منفی نگری که ممکن است از لفظ سلام تنفر وی برداشت گردد .به راستی چرا ما ادما اینقد عجیبیم ! روزی حاضریم برای کسی خود را فدا کنیم و روزی دیگر فراموش می کنیم که اون همون فدایی بود .. . چرا از رفتار و اعمال وی فقط نتایجی مشتق می گردد که با طرز نگرش ما موافق است . مگر نه این است که هر چی اصولی دارد و تفسیر واستنتاج هم !
نمی دونم چرا اینطوری شدم ...یه چیز دیگه : برندگان نیز مجروح شده زخم بر می دارند... . بله نوسان احساس ، ما انسانیم پس عواطفمان همیشه در معرض تغییر است و البته احساسات عمیق به راحتی دگرگون نمی شوند .شخصا سعی می کنم وقتی به دریا می رم از قبل همه چیزو در نظر بگیرم .اینکه ممکنه غرق شم یا غرقم بکنه ، اینکه ممکنه روزی اینقد ابش گل الود باشه که حالمو بهم بزنه ، اینکه همون اب روزی صاف صاف می شه ، و اینکه اون دریا به خیلی از ادما لذت نمی بخشه ولی من باش حال می کنم ، اینکه بعضی وقتا مثل حوضه اروم اروم و برخی اوقاتاگه بری نزدیکش حتما می میری پس منتظر می مونم تا اروم شه و... با این حال دریا رو دوس دارم و دریا مجوعه ای از این ویژگی های بد و خوبه ، جان بخش و مرگبار، مهربون و عصبانی ، من از دریا فقط سهم خودمو می خوام چون همه شو که نمی دونم چقدره ، ممکنه هنوز وسعتشوندونم ول یاین ربطی به علاقه ام نداره. اونایی که تو کویرن دریا ندارن اصلا نمی دونن چه لذتی داره من که دارم خوب می دونم . اوایل خیلی می رفتم دریا اون وقتایی هم ک نمی رفتم ارزوشو داشتم ، تا اینکه یه روز بم گفت برام مهم نیس ک بیای یا نیای چون مثل تو زیادن...منم ادم ... هستم و بعضا حساس ، گفتم من حتی غضبتو هم دوس داشتم ، اینو هم می دونستم روزی ممکنه جون خودمم بدم پس اون نباید منو با اونایی که فقط روزای اروم دریا رو می خوان مقایسه می کرد ، اونایی که اگه دریا نبود می رن استخر، من که اینطوری نبودم اگه دریا طوفان یبود اینقد می موندم تا اروم شه . شما هم اگه بچه دریا باشین می دونین بعضی وقتا دریا چند روز طوفانیه ..
اره گفتم برا دریا که مهم نیس کی بیاد زور ازمایی کنه پس من چرا تلاش کنم با بقیه شناگرا متفاوت باشم! اونا هر جایی که بشون حال می ده می رن و خیلی منتظر اروم شدن نمی شن میگن : اب ابه استخرو رودخونه هم نداره همش مثل همه . اینا رو شاید از عکس العمل دریا استنباط کردن ...
خلاصه این بود که بزرگی دریا منو هم تحت تاثیر قرار داد . راست هم میگفت نه اصلا شمابگین ، برا دریا مهمه کی بیاد شنا ؟ خوب معلومه که نه . من ساده لوح فکر می کردم دریا همه چیزو می بینه یا باید ببینه و حافظه قوی ای داره میبینه اون وقتایی که در تلاطمه من می اومدم لب ساحل ولی جرات نداشتم برم تو اب ، اره موجهاش می اومد و بعضی وقتا که غافل بودم با قدرت تمام به پاهام می خورد طوری که بارهای بعدی م یترسیدم در اوضاع طوفانی نزدیک شم برخی اوقات هم شیطان می شدم می گفتم وقتی طوفانه اصلا نرو طوفانش مال خودش لذتش برا من ولی اگه دریا رو دوست داشته باشی ، دریا رو دوس داری نه فقط ارامششو . بسه دیگه می ترسم بم بگن نویسنده... !
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 12:14  توسط سعید
|
بعضی وقتا به قلمرو این دو فکر می کنم. دربرخی حوزه ها باید بر مبنای عقل یا همان منطق پیش رفت . خیلی از امور ماشینی ا زهمین قبیل هستند . مسایل شغلی ، امور علمی و.. ولی موضوع بحث موارد مشکوک است . بذارین مستقیم برین رو مساله ای که خیلی از ماها دست کم گاهی به اون فکر کردیم یا لااقل تماس داشتیم. بله ازدواج ، گرفتن دوست و ازین دست...
خیلی ها دراین موضوعات هم قایل به فرمانروایی عقل هستند و در پی رسیدن به کسی هستند که موقعیت شغلی ، مالی و... انها را تقویت کند . همان چیزی که به پسر و دختر پولدار یا بچه حاج اقا تعبیر می شود . اینان معتقدند ما که قراره یه روز و با یکی ازدواج کنیم پس چه بهتره کسی باشه که بهمون د راین زمینه ها کمک کنه. می تونم بگم اکثریت جوانان در همین گروه قرار می گیرند . دسته دیگر د رپی رسیدن به چیزایی هستند که شاید نشه به زبان اورد .نمی دونم دقیقا بش چی می گن ولی شاید چیزی شبیه لذت معنوی . موقعی که پیش یه عزیز هستی شاید نتونی و نخوای اون لحظات رو با چیزی عوض کنی . این دسته از ادمااینقد به خودشون ایمان دارن که دست کم در امور مادی چشمی به امورغیر ماد ینداشته باشن . اینقد قوی هستن که د رامور مادی فقط از بعد متدی شون مایه می گذارن و بعد غیر ماد یخود را فدای بعد مادی شان نمی کنند . پس اگه روزی به کسی اظهار تمایل می کنن به احتمال قوی واقعی اند و اظهار علاقه شان برای رسیدن به چیزی نبوده است .
از طرفی چون به بعد غیر مادی خویش اهمیت زیادی قائلند ناخوداگاه د راین امور حساس می شوند و به نسیمی کوچک به هم می ریزند .همان طور هم ممکنه توقعاتی داشته باشند که فقط خودشون یا ادمای محدودی اونا رو درک کنن و البته ممکنه اانتظارات اونا بیجایی باشه و الی اخر
+ نوشته شده در شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 13:2  توسط سعید
|
خوبه
اره همبن کلمه خوبه.می خام د رموردش چیز بنوسم.
۱- بیا بیا بیا خوبه خوبه . د راینجا یعنی وایستا دیگه جا نداری ممکنه به شی یا ماشین پشتی بزنی
۲- فلانی عجب ادم خوبیه
۳- کارا خوب پیش می ره؟
۴- خوبه دیگه حوصله ام تموم شد. و.....
می بینیم که همین کلمه ساده ممکنه چنتا معنی متفاوت داشته باشه و البته بازم ممکنه که برداشت ما با مقصود نویسنده متفاوت باشه.اره دیگه تموم شد. به همین راحتی
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 13:32  توسط سعید
|
امروز دی در ترکیب دی کلینیک رو بر وزن بی خوندم در حالی که همون day انگلیسی بود که یکی اشتباهمو گوشزد کرد ناخود اگاه ذهنم رفت به ۶ سال پیش وقتی که بیع رو بر وزن دین خواندم . اونوقت و حالا احساس خاصی بهم دست نداد یعنی شاید یه کم احساس نادانی یا حتی کمی دانسته هایم به سراغم امد ولی همیشه به عنوان یه واقعه خنده دار از ان یاد می کنم و هیچ وقتم خنده یا تمسخر حاضران برایم عذاب اور نبوده است . کمی هم خوشحالم از اینکه موجبی برا فراگیری وازه ای جدید بود.
ظاهرا واکنش احساسی ادما با هم فرق داره یعنی ممکنه همین واقعه برا یکی غیر قابل تحمل باشه و برا دیگری اصلا در ذهنشم نمونه. به نظرم کسی که اشتباه ما رو گوشزد می کنه نقش کلیدی د راحساس مزبور داره .
برای نمونه اگر استادمون متذکر بشه ناراحت نمی شیم ولی این اظهار نباید از سوی هم کلاسیمون گفته بشه . به نظرم مبناش اینه که با این کار شاید در پی اثبات برتری خود یا ضعف ماست و البته ممکنه واقعیت امر طور دیگری باشه و جز خیر چیز دیگر ی نمی خواهد. البته که عکس العمل ما می تونه نشانگر تصور یا پیش داوری ما نسبت به اون باشه. البته این امر در مورد استاد هم می تونه مطرح باشه. دیدین که بعضی از شاگردان همه چیز دان حتی در برابر استاد هم چنین رفتارایی بروز می دین به نظرم ترس از اینکه نادان جلوه داده بشن ...
اگه روزی استاد بشم ! نمی شم ٬ حتما این مواردو به بچه ها گوشزد می کنم اونی که اشتباهاتو راحت می پذیره یا لااقل موضع نمی گیره از اعتماد به نفس قابل تقدیری بهره می بره که قطعا امتیاز مهمی به حساب می اد و اونی هم که به هر قیمتی حتی به بهای اصرار بر اشتباه از خودش دفاع می کنه فقط داره اثبات بی منطقی و ضعف اعتماد به نفس می کنه البته ممکنه همه اینایی که نوشتم نادرست باشه ولی اینو بگم که تقریبا تا مطمئن نباشم به خودم اجازه نوشتن نمی دم٬!
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 12:58  توسط سعید
|
افرادی که این صفحه را می خوانند شاید از خود بپرسند که چرا تعداد خوانندگان این وب به ۵ نفر هم نمی رسد؟ هدف نویسنده از نوشتن این مطالب چیست؟ چرا ادرس این وب را کسی ندارد و در واقع چرا نویسنده به کسی ادرس نمی دهد ؟ ایا نظر کسی برای وی اهمیتی ندارد که مایل به دیدن ان نیست یا انکه اساسا کل مساله بی اهمیت جلوه می کند ؟ به راستی اگر این گونه هست پس چرا این همه وقت صرف نوشتن مطالب پیش رو می شود ؟ ایا به دنبال تایید کسی هست یه نه برعکس چون تایید خوانندگان لااقل از این جنبه بی اهمیت است خواننده ای ظاهر نمی شود ؟
راستش برا خودم هم این پرشس ها یا دست کم پاره ای از انها بی پاسخ مانده که به گمانم تعدادی از انها متاثر از عدم شناخت کافی از خود و البته ناپیدایی راهی است که در پس نوشتن این صفحه در پی رسیدن بدان بوده ام . همان طور که می بینید گهگاهی نامی در ستون خوانندگان دیده می شود . باید بگم که تا مدت زیادی هیچ خواننده ای نداشت و نمی دانم که چرا در ان مدت نداشت و چرا حالا داره و...
می گن که همه کارها و گفتار ما برای رسیدن به منظوریه . اگه این گفته درست باشه که هست به راستی منظورم از این مدل نوشتن چی بوده ؟ به نظر شما ؟؟!!! در واقع به نظر تو هدفی که در پس نظر دادن (در هر زمینه ای ) در پستوی ذهنمان خودنمایی می کند چیست ؟ اظهار فضل ، تصحیح اوراق ، غلط گیری یا.....
و اگر روزی به کسی ادرس این وب رو دادم معنی اش چیه ؟ اجازه داره که بخونه و نظر بده و منهم قطعا برا نظرش احترام قائلم اگر چه کاملا نادرست و حتی با غرض ورزی همراه باشد . اگه روزی هم از نوشته هام ایرادی گرفت قطعا اجازه ندارم بهش بگم به شما ربطی نداره چون همین که ادرسو بهش می دم یعنی اجازه اظهار نظر و حتی تذکر ایرادات رو داره. و البته حق ماست که نارضایتی خودمونو از خوندون اون اعلام و بدینوسیله عملا اونو از خوندن وب محروم کنیم ولی همه اینها مجوز توهین نمیشه اونم برا کسیکه شاید تنها دارنده مجوز خواندن متنی خاص باشه.
+ نوشته شده در سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 13:45  توسط سعید
|
زاویه دید نقش مهمی در استنباط و نتیجه گیری از قضایا ایفا می کند. این مطلب انقدر واضح است که نیاز به دلیل و برهان ندارد. حال در نظر بگیریم که پیش داوری نیز ( اعم از مثبت و منفی )در این قضیه دخیل باشد. پس ممکن است فرضی مطرح گردد که هم زاویه دید و هم نوع پیش داوری ما با دیگری متفاوت باشد. در این شرایط طبیعی است که برداشت ما از وقایع پیرامون متفاوت از برداشت طرفی باشد که بنا به فرض دید و پیش داوری متفاوتی دارد.
بعد از این مقدمه وارد ماهیت امر می شویم. بعضا ممکن است رفتار ما تداعی کننده مفهومی خاص یا متاثر از علتی ویژه فرض گردد در حالی که از نظر خودمان اصلا اینطور نبوده یا نباید باشد. برای نمونه بعد از دعوایی مفصل قضیه را فراموش کرده ایم ولی طرف دعوا هنوز هم کل اعمال ما را مبتنی بر غرض ورزی فرض می کند. یا انکه نسبت به شخصی خاص احساس دلبستگی داشته و طبیعتا رفتارهایمان نیز متاثر از همین احساس خواهد بود ولی ممکن است طرف مقابل از این احساس اگاهی نداشته یا میزان ان را ندانسته و بنابراین تعبیر متفاوتی از رفتارهای موصوف داشته باشد.
و به همین ترتیب عدم توجه به این نکته می تواند در بردارنده سوتفاهم های عدیده ای باشد .در یک مورد عملی دوستم گفت : شما هر موقع که خواسته ای داری مهربان تر میشین... . تفاوت دیدگاهها و نکات قابل ذکر : ممکنه اون خواسته اصلا از نظر من نیاز تلقی نشه و یا اینکه اساسا رفع این نیاز توسط ان شخص موضوعیت نداشته باشه و یا انکه از نظرم رفتارام به اقتضای شرایط تغییر کرده نه انکه به منظور رسیدن به هدفی خاص چنین تغییری در خودش دیده و حتی ممکنه به این نتیجه رسیده باشم که پس از رفع نیاز!! خود را نزدیک تر به ایشان دیده و احساسی گرم تر در خود حس کرده باشم . در هر حال ممکنه این سوتفاهم یا برداشت نادرست از مکتوم بودن نهان ادمی ناشی گردد . نهانی که علم به ان شاید از راه ظاهری مقدور گردد که بعضا گمراه کننده است.
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 16:18  توسط سعید
|
وقتی عاشق کسی می شیم در طرف مقابل ویژگی هایی دیده ایم که در افراد دیگه پیدا نکرده ایم. اینکه بعضی از ما شیفته ادمای مهربون می شیم شاید به این معناست که به اندازه کافی مهربانی ندیده ایم .اینکه یه کم با ادمای خشن حال می کنیم شاید به این علته که بیش از حد نرمی و مهربانی دیده ایم و به همین ترتیب .
پس میشه گفت عشق یه جور عقده هست و همه عشاق عقده ای به این مفهوم. دیدین یه پولدار به یه فقیر دل می بنده ؟ شاید به این علت که دنیای فقرا براش جالبه و بر عکس. یه خوش تیپ با یه بد قیافه و.....
البته قطعا این قاعده مطلق نیست و من هم کاملا با اون موافق نیستم ولی تئوری است در خور تامل و شایدم بعضا درست. بیشتر تئوری ها در مقام عمل با دشواری هایی مواجه می شوند و ممکنه کاملا نادرست از اب در بیان.
خیلی وقتا فکر می کنم اگه دلبسته کسی شدم برای چه بوده و اگه بعضی وقتا ادما دلبسته نمی شن یعنی و برای چیه ؟ چرا ما از بین این همه ادم فقط و فقط به تعداد خیلی محدود و یا حتی به یک نفر علاقه پیدا می کنیم ایا اون عقده های ما رو بر اورده می کنه ؟ این که می گن فلانی نیمخ گم شده شماست یعنی همین ؟ یعنی کسی که نداشته هاتونو به شما می ده ؟
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 16:38  توسط سعید
|
گریه
از نظر خیلی ها ادم ضعیفی نیستم. مدتی قبل به خاطر قضیه ای شاید نیم ساعت ممتد گریه کردم. در اواسط اشک ریزی! که به نوعی د رخارج از منطقه مسکونی و در تاریکی مطلق روی می داد مردی به کنارم امد و در صدد اروم کردنم بر اومد. وسط گریه هام که بعد از اومدنش هم قطع نشد ناخوداگاه چشمم به چشمای اون مرد افتاو البته به صورت همسر وی. احساس کردم که چقدر احساس ترحم دارند چقدر دلشان به حالم میسوزدو...از ان موقع احساس بدی به گریه و مخصوصا به دیدن اشک دیگران پیدا کردم طوری که خودم هم نمی تونم عکس العمل خودمو حدس بزنم . نوعی احساس ضعف .
کافیه چنین صحنه ای ببینم تا چند روز عملا به کما برم........
+ نوشته شده در سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 16:34  توسط سعید
|